درود به دوستان عزیز : همراهانی که مدتهاست افتخار دوستی شون ذهنم رو آروم کرده و بزرگوارانی که چند وقتیه اجازه دادن بهشون فکر کنم و بار سنگین دردهای دلم روی دوش اونهاست .
این سه ماه که به توصیه ی بعضی از دوستان نزدیک تر به روز نکردم ، چندین کتاب رو خوندم و یا بازخونی کردم که کمک شایان توجهی به من کرد . میدونم کتابهایی که معرفی کردم یا میکنم ممکنه خونده باشین ، اما وظیفه ی خودم میدونم که یادآوری کنم . 1- یک شعر تا حدودی من درآوردی ، گزیده ی اشعار چارلزبوکوفسکی ، ترجمه ی تناولدخانی ، انتشارات شهرخورشید 2- پست مدرنیسم ، نوشته ی گلن وارد ، ترجمه ی قادرفخررنجبری و ابوذرکرمی ، نشرماهی 3- کافه پیانو ، نوشته ی فرهادجعفری ، نشرچشمه 4- کافه ی زیر دریا ، نوشته ی استفانو بنی ، ترجمه ی رضا قیصریه ، انتشارات کتاب خورشید .
این روزها خبرها توی یه چشم به هم زدن پخش میشه : درگذشت غلامرضا بروسان و الهام اسلامی و دختر کوچولوشون توی یه تصادف دلخراش ، نشوندن هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکایی ، بالا رفتن نرخ جریمه ها بدون واکنش هیچکس ، دستگیری جاسوس آمریکایی ، تحولات در خاورمیانه ، ناآرامی در کشورهای اروپایی و... ولش کن بابا . شاید نوشتن ادامه خبرها جرم باشه مثل کتاب دوستم که بهش گفتن کلمات آغوش و بوسه و معشوقه رو از توش برداره تا اجازه ی چاپ بگیره .
راستی تا یادم نرفته ازتون عذرخواهی کنم که نتونستم به نظرات شما به موقع جواب بدم ، آخه از وقتی توی فیس بوک عضو شدم دریچه ی جدیدی برای دسترسی آسونتر به مطالب تازه تر به روم باز شد که بدجور منو مشغول میکنه . پیشنهاد میکنم اگه عضو نیستین سریعتر بیاین به ما ملحق بشین . مطمئن باشین که منفعتش چندین برابر ضررشه .
و اما شعر ...
با سنگدلی تگرگ را ریخته است
از هرچه درخت برگ را ریخته است
حالا به سراغ من نیا ، چون پاییز
در مزرعه بذر مرگ را ریخته است
*
چون پنجره های نیمه بازم با تو
لو رفته تمام رمز و رازم با تو
در شهر کسی نمانده عاشق باشد
باید که بسوزم و بسازم با تو
*
چشمان تو ترکیب هزاران طیف است
اینگونه دلم سر نشاط و کیف است
من بعد برای هیچکس غیر از من
لبخند نزن که خنده هایت حیف است
*
ای زن به تو لبخند زدن می آید
قد تو به هر چه پیرهن می آید
لطفأ لب خود را به کسی قول نده
چون بوسه فقط به کار من می آید
نظرات ()