وب نوشته های مصطفی موزانی

در قفس هم میشود آزاد بود ...

 
فصل نمایشگاه کتاب
نویسنده : مصطفی موزانی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/۱٥
 

درود به همه ی دوستانی که در این مدت که نبودم لطفشون شامل حالم شد . همه از سرعت پایین اینترنت می نالن امّا شاید باور نکنین که من در نقطه ای از جهان زندگی می کنم که اینترنت پرسرعت نداره . اینجا حتی از وایمکس و وایرلس هم نمیشه استفاده کرد . با یه گوشی  و خط ایرانسل که وصلش کردم به لب تاب گوشه ای از مشکلاتم رو حل می کنم و این در حالیه که در فاصله ی صد متری خونه ی من همه ی این امکانات وجود داره ... بگذریم

فصل نمایشگاه کتاب شروع شده و دوستان بسیاری کتابهاشون به نمایشگاه رسید .
1-مهدی موسوی میرکلایی با چاپ سوم اولین تجربه ی موفقش " از لاله زار تا جمهوری "
2-مهدی موسوی میرکلایی با مجموعه زیبای ترانه هاش  " طاقت بیار رفیق "
3-احسان خلیلی با مجموعه ی متفاوت پیامک های صبحگاهی  " 365 صبح سلام "
4-زبیده حسینی با اولین مجموعه شعرای زیباش " مدادها شب را افقی می کشند "
5-سید احمد حسینی با دو مجموعه که از غزلسرایان و رباعی سرایان برتر امروز ادبیات ایران جمع آوری کرده : " غزل روزگار ما " و " سه به علاوه یک "
6-هادی خوانساری هم بعد از مدتها با دو مجموعه ی " از آفریقا سیاه دیده می شویم "  و " هاوانا بیروت آبادان "
7-سیامک بهرام پرور با دو ترجمه و دو مجموعه غزل " عطر تند نارنج " و " به رنگ نارنگی " و " بر تابی از ترانه " و " گمگشتگان "
8-لیلا کردبچه با کتاب   " حرفی بزرگتر از دهان پنجره " و چهار مجموعه ی دیگه
9-مهدی فرجی و شعرهای فوق العاده ش با کتاب " زیر چتر تو باران می بارد "
10-مجتبی صادقی و چاپ سوم کتاب " دوست داشتن در تمام جهان "
11-آرش شفاعی با شعرهای همیشه زیباش در کتاب " شهریوری تو "
12-گروس عبدالملکیان که نیازی به معرفی نداره با کتاب " حفره ها "
13-عباس صادقی زرینی با دو مجموعه ی زیبا " آیه های زمینی " و " پشت چراغ قرمز
14-محمدرضا حاج رستمبگلو هم با نشر ادبیات زیر زمینی ایران دو مجموعه " دختری با کلکسیون کبریت هایش " و " واپسین تانگو در مهتاب " از خودش و یک مجموعه شعر زیبا از علی اکبر یاغی تبار با نام " دیو درمن  فرشته در من " چاپ کرده که در کنار نمایشگاه و بصورت تلفنی عرضه می کنه

و بسیاری هم به دلایلی نتونستن توی نمایشگاه کتاب حاضر باشن .
نشر چشمه هم ناباورانه از حضور در نمایشگاه محروم شد و جداگانه در محل انتشاراتی ، نمایشگاهی برپا کرد . این هم ازحال و روز ادبیات ما ...
و در آخر چند سایه روشن :

1
نباید عشق را مشکل بگیریم
درِ احساسِ مان را گِل بگیریم
عزیزم هدیه دیگر از مُد افتاد
بیا تا دل دهیم و دل بگیریم

2
اسیر سرنوشتِ دیگران باش
مترسک روی کِشتِ دیگران باش
همیشه توی قلبم تیر بودی
ولی اردیبهشتِ دیگران باش

3
نیازی نیست فهرستی بگیری
جلوی دوربین ژِستی بگیری
برای کشفِ استعداد کافیست
که از لبهای من تِستی بگیری

4
یادِ تو هزار آیه ی دلتنگی ست
این شعر فقط گلایه ی دلتنگی ست
هرچند که چون سایه به هم نزدیکیم
یک ابرِ بزرگ مایه ی دلتنگی ست

5
پرواز پرنده ، موج و قایق با هم
پارو زدن و باد موافق با هم
ماهی سرِ قلاب به قایقران گفت
اینست تفاوت دو عاشق با هم

6
از باغ بهشت بی دلیل افتاده
مانند خوره به جان ایل افتاده
حوّا تو چرا به پای او می سوزی ؟
آدم مگر از دماغ فیل افتاده ؟


 
 
اتفاقات جدید ... آدمهای جدید
نویسنده : مصطفی موزانی - ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸
 

درود به دوستان عزیز : همراهانی که مدتهاست افتخار دوستی شون ذهنم رو آروم کرده و بزرگوارانی که چند وقتیه اجازه دادن بهشون فکر کنم و بار سنگین دردهای دلم روی دوش اونهاست .
این سه ماه که به توصیه ی بعضی از دوستان نزدیک تر به روز نکردم ، چندین کتاب رو خوندم و یا بازخونی کردم که کمک شایان توجهی به من کرد . میدونم کتابهایی که معرفی کردم یا میکنم ممکنه خونده باشین ، اما وظیفه ی خودم میدونم که یادآوری کنم . 1- یک شعر تا حدودی من درآوردی ، گزیده ی اشعار چارلزبوکوفسکی ، ترجمه ی تناولدخانی ، انتشارات شهرخورشید 2- پست مدرنیسم ، نوشته ی گلن وارد ، ترجمه ی قادرفخررنجبری و ابوذرکرمی ، نشرماهی 3- کافه پیانو ، نوشته ی فرهادجعفری ، نشرچشمه 4- کافه ی زیر دریا ، نوشته ی استفانو بنی ، ترجمه ی رضا قیصریه ، انتشارات کتاب خورشید .
این روزها خبرها توی یه چشم به هم زدن پخش میشه :  درگذشت غلامرضا بروسان و الهام اسلامی و دختر کوچولوشون توی یه تصادف دلخراش ، نشوندن هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکایی ، بالا رفتن نرخ جریمه ها بدون واکنش هیچکس ، دستگیری جاسوس آمریکایی ، تحولات در خاورمیانه ، ناآرامی در کشورهای اروپایی و... ولش کن بابا . شاید نوشتن ادامه خبرها جرم باشه مثل کتاب دوستم که بهش گفتن کلمات آغوش و بوسه و معشوقه رو از توش برداره تا اجازه ی چاپ بگیره .
راستی تا یادم نرفته ازتون عذرخواهی کنم که نتونستم به نظرات شما به موقع جواب بدم ، آخه از وقتی توی فیس بوک عضو شدم دریچه ی جدیدی برای دسترسی آسونتر به مطالب تازه تر به روم باز شد که بدجور منو مشغول میکنه . پیشنهاد میکنم اگه عضو نیستین سریعتر بیاین به ما ملحق بشین . مطمئن باشین که منفعتش چندین برابر ضررشه .
و اما شعر ...

با سنگدلی تگرگ را ریخته است
از هرچه درخت برگ را ریخته است
حالا به سراغ من نیا ، چون پاییز
در مزرعه بذر مرگ را ریخته است
*
چون پنجره های نیمه بازم با تو
لو رفته تمام رمز و رازم با تو
در شهر کسی نمانده عاشق باشد
باید که بسوزم و بسازم با تو
*
چشمان تو ترکیب هزاران طیف است
اینگونه دلم سر نشاط و کیف است
من بعد برای هیچکس غیر از من
لبخند نزن که خنده هایت حیف است
*
ای زن به تو لبخند زدن می آید
قد تو به هر چه پیرهن می آید
لطفأ لب خود را به کسی قول نده
چون بوسه فقط به کار من می آید


 
 
مهر تو راهه
نویسنده : مصطفی موزانی - ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦
 

وبلاگ من به انگلیسی : اشعار شاعران جهان معاصربه زبان اصلی وترجمه ی شعر و مقالات خودم     www.mostafamoozani.blog.com

درود به همه دوستان ... اول ازهمه عزیزانی که سرزدن و نظر دادن ممنونم وبعد دوتا کتاب معرفی میکنم که برای خودم لذت بخش و کارساز بوده .امیدوارم که راحت تهیه کنین وبه دوستان دیگه هم برسونین .  1- آمریکا وجود ندارد (مجموعه داستان ) - نوشته پتر بیکسل - ترجمه بهزاد کشمیری پور - نشر مرکز   2 - مبانی نظریه ی ادبی - نوشته هانس برنتس - ترجمه محمدرضا ابوالقاسمی - نشر ماهی .

کم کم داریم به پاییز میرسیم . فصل رنگ زرد وخش خش برگ و تنهایی وشعر... ماه مهر، خاطره شروع مدرسه ها وبوی کتاب نو .ماه عشق و مهربونی . ولی آیا ما همدیگه رو دوست داریم؟ چطور میشه ندید بچه هایی روکه از امکانات اولیه تحصیل هم محرومن . من خودم این درد رو تجربه کردم. هیچ وقت یادم نمیره که چطور مادرم پابرهنه توی شالیزار کار میکرد درحالی که برنج رو قبلآ فروخته بود . هنوز پاکی اشک ها و سنگینی بغض ومویه هاش خاطرم هست . اینهارو میگم که مبادا داشته های ما و بچه هامون حسرت دیگران باشه و ما غافل ... !

با اینکه به هر دلیل کم میخندم

در خلوت خود به کار غم میخندم

خوبست که منتظر بمانی ای مرگ

وقتش که رسید باتو هم میخندم

 

عشقم به حراج ،قیمتش مقطوع است

از دید من این معامله  ، مشروع است

دقت  بکنید  تا  پشیمان  نشوید

پس دادن عشق مطلقآ ممنوع است

 

با عشق در این مسیر پا نگذارید

در ذهن کسی خاطره جا نگذارید

گفتیم که یادتان بماند ، بعدآ ...

هرطور که شد گردن ما نگذارید

 

تو مثل منی، به جای من حرف بزن

با حوصله پا به پای من حرف بزن

حالا  که  تمام  روز  را بیکارم ...

تاشب بنشین برای من حرف بزن


 
 
من هم...
نویسنده : مصطفی موزانی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/۱٥
 

ابتدای سخن نام خداست یا درود برشما همراهان ؟ شاید ابتدایی هرگز نبوده و همواره زندگی ادامه راه است... بگذریم ... دیروز که با دوستان مشورت کردم به این نتیجه رسیدم که توی یادداشت امروز رباعی آیینی بذارم واز اونجایی که امروز سه شنبه بود چندتا رباعی با موضوع انتظار گذاشتم.حتمآ تعجب کردین ولی به قول یکی از اهل قلم که الان اسمش خاطرم نیست : این جمعه و جمعه ها تمامش حرفست   عشقش بکشد سه شنبه هم می آید !

 

مهتاب دلیل روی ماهت باشد

ابر آمده تاکه فرش راهت باشد

آقا به گمان من شرایط خوبست

برگرد... خداپشت وپناهت باشد

 

رفتیم  همیشه  راه  کج  یا الله

ماندیم  سر دنده ی  لج   یا الله

از اینهمه معصیت پشیمان هستیم

عجل  لولیک  الفرج  یا الله

 

لطفآ بروباخدا کمی خلوت کن

در مورد انتظار هم صحبت کن

تا کی بدویم سمت در آقا جان

برگرد و خیال همه را راحت کن

 

ای کاش بدون هم و غم خوش باشیم

بی دغدغه ی زیاد وکم خوش باشیم

ما منتظریم ... بی قراریم ... آقا

این جمعه بیا که دور هم خوش باشیم

 

از فتنه اگر شرم شود می آید

قلب من و تو نرم شود می آید

ماییم و دل یخ زده ... گویا  آقا

وقتی که هوا گرم شود می آ ید